تبلیغات
عقیق
عقیق
"طلبه ای که احساس وظیفه می کند"
 
قدر این شاهرگ‌های غیرت را بدانیم

رهروان ولایت ـ دفاع از زنان و دختران و نوامیس وطن، در برابر حرمت شکنان و متجاوزانی‌که گستاخانه به آن‌ها هتاکی می‌کنند، از جمله وظایف هر انسان با غیرتی است‌که در این راه ساکت نمی‌نشینند و مردانه وارد میدان می‌شوند تا ناموس وطن به یغما نرود و  متأسفانه امروزه شاهدیم عزیزانی برای انجام این وظیفه دینی، جان خود را از دست می‌دهند.

علمای اخلاق، غیرت را که یکی از خصلت‌های پسندیده و کمالات انسانی است، این چنین تعریف نموده‌اند: «غیرت و حمّیت، یعنی تلاش در نگهداری آن‎‌چه که حفظش ضروری است، این صفت در قالب مطلوبش از شجاعت، بزرگ منشی و قوت نفس انسان سرچشمه می‌گیرد و یکی از ملکه‌های نفسانی انسان و سبب مردانگی است و مرد بی غیرت از زمره مردان خارج است.»[1]

غیرت امری است‌که از فطرت انسانی سرچشمه می‌گیرد و جایگاهی در سرشت و طبیعت  آدمی دارد. چنان‌چه مرحوم علامه طباطبایی (ره) در این زمینه فرموده‌اند: «غیرت عبارت است از دگرگونى انسان از حالت عادى و اعتدال؛ به‌طورى که انسان را براى دفاع و انتقام از کسى‌که به یکى از مقدّساتش ـ اعم از دین، ناموس و یا جاه و امثال آن ـ تجاوز کرده، از جاى خود مى‌کَند. این صفت غریزى، صفتى است‌که هیچ انسانى به‌طور کلّى از آن بى بهره نیست. پس غیرت یکى از فطریات آدمى است و اسلام هم دینى است‌که بر اساس فطرت تشریع شده است.»[2]

غیرت مقوله‌ای است‌که در آموزه‌های دینی نیز از آن سخن به‌میان آمده است و آن‌را نشانه ایمان و ثمره شجاعت دانسته‌اند:

الف: پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در این زمینه می‌فرمایند: «کانَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام أَبِی‏ غَیُوراً وَ أَنَا أَغْیَرُ مِنْهُ وَ أَرْغَمَ اللَّهُ أَنْفَ مَنْ لَا یَغَارُ مِنَ الْمُؤْمِنِین‏»،[3]؛ «پدرم ابراهیم با غیرت بود و من با غیرت‌تر از اویم. خدا بینى مؤمنى را كه غیرت ندارد، به خاك مى‌مالد.»

ب: حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در بیانی دیگر فرموده‌اند: «الغَیْرَةُ من الإیمان، و المِذَاء من‏ النِّفَاق‏»،[4]؛ «غیرت از ایمان است و بى بند و بارى از نفاق.»

ج: امام علی علیه السلام می‌فرمایند: «ثَمَرَةُ الشَّجَاعَةِ الْغَیْرَةُ»،[5]؛ «غیرت میوه شجاعت است».

د: امیر المومنین علی علیه السلام در بیانی دیگر فرموده‌اند: «اذَا لَمْ یَغَرِ الرَّجُلُ، فَهُوَ مَنْكُوسُ‏ الْقَلْب‏»،[6]؛ «اگر انسانى غیرت نداشته باشد قلب و فكرش وارونه است»

ه: امام صادق علیه السلام در این زمینه می‌فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ- تَبَارَكَ وَ تَعَالى‏ غَیُورٌ یُحِبُّ كُلَ‏ غَیُور»،[7]؛ «خداوند، غیور است و هر غیرتمندی را دوست دارد.»

 در این میان، یکی از صحنه‌هایی‌که بیانگر به جوش آمدن غیرت است، در روز عاشوراست، زمانی‌که امام حسین علیه السلام همه یارانش به شهادت رسیدند، و تیرها و نیزه‌ها از هر سو بدن مبارک امام را نشانه می‌گرفتند، در این هنگام دجّال صفتان و خنّاسانی به فرماندهی شمر ملعون، بین امام و خیمه‌های آن‌حضرت فاصله شدند و قصد حمله به خیمه‌های امام را داشتند، که امام علیه السلام در این لحظه فرمودند: «وَیْلَکُمْ یَا شِیعَةَ آلِ أَبِی سُفْیَانَ إِنْ لَم یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُم‏»،[8]؛ «ای پیروان آل ابو سفیان اگر دین ندارید و از قیامت نمی‌هراسید، در دنیایتان آزاده باشد.»

این فرمایش امام علیه السلام که عنصر غیرت در آن موج می‌زند، بیانگر آن است‌که نهى از منكر حتى در لحظات آخر عمر، بر انسان واجب است و این‌که حمایت از ناموس از بزرگترین واجبات است.

 آری امثال علی خلیلی‌ها که شاهرگ غیرتشان در گوشه و کنار این مملکت آماج تیزی قرار می‌گیرد، و در خون خود مظلومانه می‌غلطند و گاه بدون حمایت مسئولین، غریبانه رها می‌شوند، انسان‌های وارسته و غیرتمند و آزاده‌ای هستند که برای حفظ ناموس این مرزو بوم به شهادت رسیده‌اند.

امیدواریم که مسئولین ذی‌ربط در این موارد با حمایت‌های گرم و جدّی خود نگذارند این رگ‌های غیرت خشک شود و مانع این شوند که اراذل و اوباش و خناس صفتان، این نوع کارهای شنیع را ادامه دهند و آن‌ها را به سزای اعمال ننگینشان برسانند.

--------------------------------------------------------

پی‌نوشت:

[1].جامع السعادات، ج ۱، ص266

[2].تفسیر المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، ج 4، ص 280

[3].مکارم الاخلاق،ص239

[4].الفایق فی غریب الحدیث،ج3،ص232

[5].غررالحکم و دررالکلم،ص327

[6].کافی،ج11،ص229

[7].کافی،ج11،ص229

[8].ابن طاووس، على بن موسى، ترجمه، فهرى زنجانى، احمد، اللهوف على قتلى الطفوف، ص 120، جهان، تهران، چاپ اول، 1348ش


منبع:http://www.jonbeshnet.ir/news/27585





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها : شهید علی خلیلی، نهی از منکر،



« الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ [سوره رعد/28]» 
«بازآمدگان به سوى خدا کسانى اند که به او ایمان آورده اند و دل هایشان به یاد خدا آرام مى گیرد. بدانید که تنها با یاد خدا دل ها آرامش مى یابد»
سوالی که در باره آرامش پیش میاد این هست که دلها و بویژه دل مومن، با یاد خدا آرام می گیرد، اما در آیات دیگری می خوانیم هر گاه مومن خدا را یاد کند دلش به لرزه می افتد «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ » [1] آیا این لرزش و آرامش می تواند در یکجا جمع شوند؟ راه توجیه آن چیست؟
پاسخ:
برای تصور وجود این همزمان بودن آرامش و لرزش در یک فرد، توجه به این مثال ها راهگشا می باشد:
الف: گاهی انسان بخاطر وجود همه مقدمات، اطمینان و آرامش دارد،اما در عین حال از نتیجه هم نگران و بیمناک است.مثل جراح متخصصی که به علم و کار خود مطمئن است ولی باز در هنگام عمل یک شخص مهم دلهره دارد.
ب: فرزندان، هم به وجود والدین، احساس آرامش می کنند و هم از آنها حساب می برند و می ترسند.

[1].سوره انفال/2.





نوع مطلب : قرآن و تفسیر، 
برچسب ها : خدا، آرامش، اضطراب،


1392/11/16 :: نویسنده : محمد شمسیان


چون دار وندار هسته ای "وا"دادند
جایش سبدی به ما زکالا دادند
آن "حق مسلم "که به جایی نرسید
این "حق سکوت"است که حالا دادند...






پ.ن:
البته من که نگرفتم وقصد گرفتن ندارم چون این رو تحقیر می دونم ازباب.....پولش رو میریختن تو حساب!!!
بااین دولت فرسوده ای که ما داریم برگردوندن مارو به دهه 60.

 آقایون ماحواسمون جمع هست و داریم رصد می کنیم و بدونید اگر عزت کشوردر مسایل خارجی وهسته ای پایین بیاد البته مقداری عزتمون کم شده یقه شمارو می گیریم







نوع مطلب : شعر، سیاسی و طنز سیاسی، 
برچسب ها : سبد کالا، حق مسلم، هسته ای، شعر،


سالروز 9 دی بر مردم بصیر ایران مبارک.
مردم بصیر مابا اقتدا به مولای متقیان امام علی (علیه السلام)همانگونه که فرمودند چشم فتنه را کور کردم ،روی فتنه راکور وسیاه کردند . ولی آنها به تلاش خود پایان نداده اند بیدار باشید که فتنه بازنده بودن گرگان عالم همچنان ادامه دارد . وبه مسئولین بی بصیرjت می گویم که حماسه مردم در 9دی 88 مربوط به طرفداران یک کاندیدای خاص نبود بلکه همه آمده بودند.
والسلام





نوع مطلب : خواندنی، سیاسی و طنز سیاسی، 
برچسب ها : بصیرت، فتنه، مردم،


چرا به امام حسین ـ علیه السّلام ـ ثار الله می‌گویند و چه كسی این لقب را به ایشان داده است؟

پاسخ:

«ثار» در لغت هم به معنی خون آمده است، و هم به معنی طلب و انتقام گرفتن از خون كسی كه به دست دیگران كشته شده است.(1)
ثار الله از دو واژه ی «ثار» و «الله» تشكیل یافته و یكی از القاب امام حسین ـ علیه السّلام ـ می‌باشدكه در زیارت عاشورا آن حضرت را با این لقب موردخطاب قرارمی دهیم. ثارالله: یعنی (طلب دمه الله) كسی كه طالب خون او خداست و انتقام از قاتلین او را خداوند خواهد گرفت.(2)
ثارالله به كسی كه خود و خویشانش در راه خدا كشته شوندنیز گفته می شود.
مرحوم مجلسی در شرح جمله «الوتر الموتور» چنین نوشته است:« وتر الله ای الفرد المتفرد فی الكمال من نوع البشر فی عصره الشریف او المراد ثار الله ای الذی الله تعالی طالبُ دَمِه و الموتور قتیلُ له، قتیلُ فلم یدرك بدمهِ»: یعنی فردی كه از لحاظ رسیدن به كمال در دوران خویش یگانه وبی همتاست ،و یا مراد از آن همان ثار الله است كه به معنی كسی است كه طالب خون او خداوند است، و موتور به معنای كشته شدن در راه خداوند و كشته‌ شده‌ای است كه انتقام خونش را نگرفته باشند.(3)
و احتمال دارد معنای ثارالله چنین باشد، خونی كه صاحب آن خداوند است و ولی دم او خداوند است. چون خون حسین در راه خدا و برای حفظ قرآن و تمامیت اسلام ریخته شده این خون و این شهیدان خدائی هستند. بنابراین انتقام آن نیز باید از طرف خداوند باشد‌، 
امّا درباره اینكه این لقب را چه كسی به امام حسین ـ علیه السّلام ـ داده است باید عرض شود كه چون سند زیارت عاشورا قدسی است، یعنی زیارت عاشورا كه زیارت امام حسین ـ علیه السّلام ـ است از طرف خداوند به ائمه رسیده است و‌ آنرا پیامبر اكرم از جبرئیل گرفته و جبرئیل آن را از خداوند یاد گرفته است و از طریق معصومین به ما آموخته‌اند تا آن حضرت را زیارت كنیم،(4) بر این اساس این لقب را خداوند به امام حسین ـ علیه السّلام ـ داده است و چه لقب زیبایی است.



پاورقی:

1. عبدالسلام محمد هارون، مقابیس اللغه، ج1.
2. ابن المنظور، لسان العرب، ج4، واژه ثار.
3. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفا، چاپ دوم، 1403، ج98، ص154.
4. ر.ك: قمی، عباس، مفاتیح الجنان، و سید بن طاووس، اقبال، قم، مركز نشر تبلیغات اسلامی، 1416، ج3، ص 55. و دریایی، محمدرسول، حماسه سیاسی تاریخی زیارت عاشورا، تهران، انتشارات جعفری، 1371، ص12 ـ 13.






آیا ازدواج امام جواد(علیه السلام) با دختر مأمون صحّت دارد؟ در صورت صحّت چرا امام(علیه السلام) با دختر چنین شخصی ازدواج كرد؟

پاسخ:

«مأمون» پس از شهادت امام رضا(علیه السلام) در سال 203 هـ ق از خراسان به بغداد آمد، دید نه تنها اهل خراسان، بلكه شیعیان در بغداد و عراق او را قاتل امام خود می دانستند.او را مورد لعن و سرزنش قرار می دادند، به این فكر افتاد كه خود را از آن جرم و گناه بیرون آورد و نظر شیعیان و علویان را نسبت به خود جلب نماید، ازاینروی نامه ای برای امام جواد(علیه السلام) نوشت و با اكرام و احترام او را به بغداد خواست تا با این دسیسه ذهنیّتی كه مردم از او دارند با تكریم و اكرام فراوان در انظار عمومی نسبت به امام(علیه السلام) خارج سازد.(1)
«شیخ مفید» به سند خود از «ریّان بن شبیب» روایت كرده كه چون «مأمون» خواست دخترش ام الفضل را به عقد ازدواج امام جواد(علیه السلام)در آورد، بنی عباس مطلع شده و بر آنان بسیار گران آمد و از این تصمیم مأمون به شدّت ناراحت شدند و از این ترسیدند كار حضرت جواد(علیه السلام)بدانجا بكشد كه كار پدرش حضرت رضا(علیه السلام) كشید و منصب ولیعهدی مأمون به آن حضرت ودرنتیجه خلافت به بنی هاشم منتقل گردد.
از این رو تشكیل جلسه داده و در این باره به گفتگو پرداختند و به نزد مأمون آمده وبا اعتراض به كاراو،گفتند: ای امیرالمؤمنین تو را به خدا سوگند می دهیم از تصمیم خود درباره تزویج (محمد بن علی) صرف نظر كن، زیرا از این می ترسیم كه بدینوسیله منصبی را كه خداوند به ما داده از چنگ خارج ساخته و لباس عزت و شوكتی را كه خدا به ما پوشانیده، از تن ما به در آوری، زیرا تو به خوبی كینه دیرینه و تازه ما را به این گروه (بنی هاشم) می دانی و از رفتار خلفای گذشته با آنان آگاهی كه (بر خلاف تو) آنان را تبعید می كردند و كوچك می نمودند و ما در آن رفتاری كه تو نسبت به پدرش حضرت رضا(علیه السلام)انجام دادی در تشویش و نگرانی بودیم تا این كه خداوند اندوه ما را از طرف او برطرف ساخت. تو را به خدا دست از این كار بردار دوباره ما را به اندوهی كه به تازگی از سینه های ما دور شده، باز مگردان و رأی خویش را درباره تزویج «ام الفضل» با فرزند علی بن موسی الرضا(علیه السلام) تجدید نظر كن. «مأمون» به آنان گفت: (اما بینكم و بین آل ابیطالب ..... و لو انصفتم القوم لكانوا اولی بكم)(2) سزاوارتر از شما هستند (به مقام خلافت و زمامداری) و اما رفتار خلفای قبل از من نسبت به آن ها (كه یادآور شدید) آنان با این عمل قطع رحم و خویشاوندی كردند و پناه می برم به خدا كه من نیز همانند آنان باشم به خدا سوگند من از آن چه نسبت به ولیعهدی علی بن موسی(علیه السلام)انجام دادم، هیچ پشیمان نیستم و به راستی من از او خواستم كه كار خلافت را به دست بگیرد و من از خودم آن را دور سازم ولی او قبول نكرد و مقدّرات خداوند همان بود كه دیدید. اما این كه من محمد بن علی (امام جواد(علیه السلام)) را برای دامادی خود برگزیدم، به خاطر برتری اوست با خردسالیش در علم و دانش بر همه دانشمندان زمان و راستی كه دانش او شگفت انگیز است و من امیدوارم آن چه كه من از او می دانم برای مردم آشكار كند تا بدانند كه رأی صحیح همان است كه من درباره او داده ام.

علت ازدواج:1- برای علت ازدواج دلیل نقلی روشن پیدانشده .اما دراین باره سیره ی نبوی وسیره ی انبیای پیشین(مثل لوط ونوح) كه ازطریق وحی با خداوند مرتبط بودند ودرعین حال زنان ناشایسته هم داشتند .گواه خوبی است .برخی از زنان پیامبردختران افرادی بودند كه حقوق اهل بیت وخاندان پیامبررا نادیده گرفته وسبب شهادت آنان شدند.
2- پس از شهادت امام رضا در سال 203 هـ ق مأمون به بغداد عزیمت نمود و به خاطر عوض كردن افكار عمومی در مورد قتل آن حضرت وتغییر فضا به سود وتبرئه خود با نیرنگ و تزویر دخترخود را به امام جواد(علیه السلام)تزویج كرد.
2- علت دیگر درباره قبول از طرف امام جواد كه با دختر مامون ازدواج كرد شرایط خاص و اضطرار و اجباری بود كه درپیشروی امام بود وامام ناگزیر از قبول پیشنهاد مامون گردید، و آن حضرت از دختر مامون دارای فرزندی نشد (هدف مامون از تزویج دخترش به امام علاوه بر زیر نظر گرفتن فعالیتهای امام و انتقال نسل امامت به خاندان عباسی بود كه به این هدف نایل نشد.)
امام غیر از دختر مامون زنان صالحهای دیگری داشت كه با وفا دیندار بوده و ارادت كامل به امام داشتند دارای اولاد صالحی بودند كه نسل امامت از آنها استمرار یافت.
3- ائمه علاوه براین زنان ،زنان دیگرنیز داشته و از زنان پاك دامن برخوردار بودند. اما بر اساس برخی از شرایط عدهای با تحمیل شرایط به همسری آنها برآمده و دشمنی نمودند. چنانكه این مسئله برای تمام انسانها ممكن است. آنها نیز بر اساس اینكه انسان بودند با برخی از گرفتاریها و تلخیها مواجه میشدند تا برخورد آنها برای ما الگو باشد، آنها در زندگی مادی از علوم الهی خویش برای بهبود زندگی مادی سود نجستهاند.تا زیباترین زنان را در اختیار داشته باشند. بلكه آنها نیز با ناملایمات زندگی در مقابل خداوند امتحانات سختی را پشت سر گذاشته اند،لذا الگوی كامل برای انسانها هستند.اگرقرار بود. ائمه وانبیاء با استفاده از علوم خود وبا توجه به امتیازات دیگركه داشتند ازآنها استفاده كرده وبهترین زندگی را داشته باشند .همه برآنها خرده می گرفتند ونمی توانستند بعنوان الگو برای همه ی انسانها مطرح باشند.
درنتیجه ازدواج امام با دختر مامون برخلاف موازین شرعی نبود .وامام برای ازدواج با او كه به پیشنهاد واصرار مامون صورت گرفت مخالفتی نكرد.

 


پاورقی:

1. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال (انتشارات جاویدان علمی) ج 2، ص 370. داود الهامی سیری در تاریخ تشیّع،قم : مكتب اسلام، ص 665 تا 669.
2. شیخ مفید، تاریخ ارشاد (انتشارات علمیه اسلامیه) ج 2، ص 269. داود الهامی سیری در تاریخ تشیّع، مكتب اسلام، ص 666.

 





شام ماهی بود
خندید،گفت:حالا ما این ماهی ها رو میخوریم،یه روزی هم این ماهی ها مارو میخورن!
آخرین عملیاتی که رفت،عملیات آبی بود حالا 5شنبه ها میریم لب آب،پیش مهدی...
مامان ازشهادت مهدی به بعد دیگه لب به ماهی زد!





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :



تابلو

گفت:روزنامه های زنجیره ای وسایت های ضدانقلاب،ده ها مقاله و گزارش علیه ریاست کنونی دانشگاه آزاد نوشته وخواستار عزل وی شدند!

گفتم:حتما به خاطر این که مسئولان جدید دانشگاه آزاد به اقوام وآشنایان خودشان در دانشگاه پست ومدرک داده اند؟!

گفت:این کارها راکه مسئولان قبلی کرده بودند.

گفتم:پس شاید به این دلیل که اموال دانشگاه آزاد را حیف و میل کردند.

گفت:این کارها را هم که قبلی ها انجام داده  و میلیاردها تومان از اموال دانشگاه را هپل هپو کرده بودند.

گفتم:خب!پس حتما مسئولان جدید اموال دانشگاه را صرف بازی های سیاسی کرده اند.

گفت:ای عوام!مگر یادت رفته که قبلی ها فقط در یک قلم 2میلیارد تومان پول دانشگاه را برای ایجاد آشوب های خیابانی هزینه کرده بودند؟

گفتم:یارو که با دوستانش در حال بازدید از یک نمایشگاه نقاشی بود،جلوی یک تابلو ایستاد و به مدیر نمایشگاه گفت؛خجالت نمی کشید عکس این رانت خوارهای سوء استفاده چی رو اینجا گذاشتین؟ومدیر نمایشگاه گفت؛اون تابلو نیست،آئینه است!


منبع:روزنامه کیهان





یأ یها الناس قد جاءتكم موعظة من ربكم و شفاء لما فى الصدور و هدى و رحمة للمؤ منین(57)

 

 

ترجمه

اى مردم ! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده ، و درمان آنچه در سینه هاست ، و هدایت و رحمت براى مؤ منان

 

نکته ها:

(موعظه)،بازداشتن آمیخته باهشدار وانذار است.

(شفاء لما فی الصدور)،یعنی مایه  پاکی روح وقلب از آفات روحی است.زیرا امراض روحی سخت تر از امراض جسمی است وهنر قرآن یز در همین شفابخشی به امراض روحی است.

 

پیامبر اکرم (ص)فرمودند:درهجوم فتنه های تیره ووحشتناک ،به قرآن پناه برید که هم موعظه است،هم شفا،هم نور وهم رحمت.بحارالانوار/ج92

امام صادق (ع)فرمودند:قرآن برای تمام امراض روحی وشبهات و افکار شفاست.

گویا آیه اشاره به مراحل چهارگانه تربیت وتکامل دارد:

الف:مرحله موعظه نسبت به کارهای ظاهری.(موعظه من ربکم)

ب:مرحله پاکسازی روح  از رذایل.(شفاءلما فی الصدور)

ج:مرحله راهیابی به سوی مقصود.(هدی)

د:مرحله دریافت رحمت الهی.(رحمه للمومنین)





نوع مطلب : قرآن و تفسیر، 
برچسب ها : قرآن مایه رحمت، هدایت، شفاء،



برخی ازكراماتی كه از امام رضا ـ علیه السّلام ـ در طول سفرش به ایران ذكر شده با مدارك معتبر بیان نمایید.

پاسخ:

از امام رضا ـ علیه السّلام ـچه در طول سفرش به ایران در منازل وچه درحین حضوردرمدینه ومرو كرامتها ی فروان به اثبات رسیده. آثار برخی از آنها تا به امروز موجود است كه به شماری ازآنها اشاره می‌شود:
1- خدیجه دختر حمدان گوید: وقتی حضرت در نیشابور در محلّة غزو به خانه ما وارد شد، در كنار خانه درخت بادامی كاشت. آن درخت روئید و بزرگ شد و در همان سال میوه داد و مردم خبردار شدند و از میوه‌اش برای شفای مریض‌ها می‌بردند. هر كه به دردی مبتلا می‌شد برای تبرك و شفا از آن می‌خورد و سلامتی خود را باز می یافت. هر كه چشمش درد می‌گرفت، از میوة آن به چشم می‌مالید صحّت می ‌یافت و زن آبستن كه زائیدنش دشوار می‌شد از آن می‌خورد به آسانی وضع حمل می‌كرد. برای قولنج حیوانات چوب آن را به شكم آنها می‌مالیدند خوب می‌شد. پس از مدتی درخت خشك شد، جدّ من حمدان شاخه‌های آن درخت را برید و كور شد. پسرش عمرو آن را از بیخ كند، تمام مالش كه هفتاد الی هشتاد هزار درهم بود. از بین رفت ...(1)
2- شیخ صدوق روایت كرده چون امام رضا ـ علیه السّلام ـ داخل نیشابور شد در محلّه‌ای فرود آمد كه او را «فوزا» می‌گفتند و آنجا حمامی بنا نمود و آن حمام امروز به «گرمابه رضا» معروف است و نیز در آنجا چشمه‌ای بود كه آبش كم شده بود، حضرت كسی را برای تعمید آن گماشت، تا اینكه آب آن چشمه بسیار شد و در بیرون دروازه حوضی ساخت كه چند پله پایین می‌رفت، حضرت داخل آن حوض شد و غسل كرد و بیرون آمد و بر پشت آن نماز گزارد و مردم می‌آمدند به آن حوض و غسل می‌كردند و از آب آن می‌آشامیدند و در آنجا دعا می‌خواندند و حوائج خود را از خدا می‌خواستند و حوائج آنها روا می‌شد و آن چشمه را «عین كهلان» می‌نامند و مردم تا به امروز به آن چشمه می‌آیند.(2)

3- شیخ صدوق و ابن شهر آشوب از ابوصلت روایت كرده‌اند كه چون امام رضا ـ علیه السّلام ـ به ده سرخ رسید، گفتند: یا ابن رسول الله ظهر شده است، نماز نمی‌خوانید؟ حضرت پیاده شد و فرمود: آب بیاورید، گفتند: آب نداریم، پس با دست مبارك خود خاك زمین را كنار زد، چشمه‌ای جوشید حضرت و همراهانش وضو گرفتند و اثرش هنوز باقی است و چون به سناباد رسید پشت مبارك خود را به كوهی گذاشت كه دیگ‌ها را از آن می‌تراشند و گفت: خدایا! نفع ببخش به این كوه و بركت ده در هر چه در ظرفی گذارند كه از این كوه تراشند و فرمود كه برایش دیگ‌ها از سنگ تراشیدند و فرمود كه غذایش را نپزند مگر در آن دیگ‌ها. پس از آن روز مردم دیگ‌ها و ظرف‌ها از آن تراشیدند و بركت یافتند.(3)
4- از ابوهاشم جعفری نقل كرده‌اند كه گفت: وقتی رجاء بن ابی ضحاك، امام رضا ـ علیه السّلام ـ را از طریق اهواز به سمت خراسان می‌برد، چون خبر تشریف فرمایی امام به من رسید، خودم را به اهواز رساندم و خدمت حضرت شرفیاب شدم، آن موقع زمان اوج گرمای تابستان بود و ایشان نیز بیمار بودند. آن حضرت به من فرمودند: طبیبی برای ما بیاور! حركت كرده و طبیبی حاذق را به خدمتشان آوردم، امام گیاهی را برای طبیبی توصیف كرد، طبیب از آن همه اطّلاعات امام متعجب شد و گفت: هیچ كس را جز شما سراغ ندارم كه این گیاه را بشناسد، امام فرمود: پس نیشكر تهیه كن، طبیب گفت: یافتن نیشكر در این فصل از آنچه در ابتدا نام بردید دشوارتر است چرا كه در این وقت سال نیشكر یافت نمی‌شود، امام فرمود: هر دو در سرزمین شما و در همین زمان موجود است، آن گاه امام به من ـ ابوهاشم ـ اشاره كرد و فرمود: با او همراه شو و به آن سوی آب بروید ، پس خرمنی انباشته می‌یابید به سوی آن بروید مردی سیاه را خواهید دید، از او محلّ روییدن نیشكر و آن گیاه را بپرسید. ابوهاشم می‌گوید: من با آن طبیب به همان نشانی كه امام فرموده بود رفتیم، سپس آن گیاه و نیشكر را تهیه كرده و به خدمت آن حضرت آوردیم، طبیب كه از آن همه اطّلاعات و علم غیب آن حضرت شگفت زده شده بود از من پرسید این مرد كیست؟ ... چون خبر این واقعه و كرامت امام به گوش رجاء بن ضحاك رسید او فوراً به یاران خود دستور داد امام را حركت دهند.(4)
5- ابوالحسن صائع از عمویش نقل می‌كند كه گفت: با حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ به خراسان می‌رفتیم و چون به اهواز رسیدیم، امام به مردم اهواز فرمود: نیشكری برای من تهیه كنید، بعضی از بی‌خردان آنجا گفتند: این اعرابی و بادیه نشین است، نمی‌داند كه نیشكر در فصل تابستان پیدا نمی‌شود، عرض كردند: سرور ما! این فصل نیشكر پیدا نمی‌شود، حضرت فرمود: جستجو كنید، می‌یابید، اسحاق بن ابراهیم گفت: به خدا، سرور من چیز غیر موجود نخواست، به همه اطراف فرستادند. رعایای اسحاق آمده و گفتند: ما مختصری داریم برای بذر گذاشته‌ایم كه بكاریم.(5)
6-از عبدالرحمان صفوانی گفته: قافله‌ای از خراسان به كرمان می‌رفت دزدان، راه آنها را بستند و یكی از آنها را به ثروتمندی متهم كرده و گرفتند و مدتی شكنجه دادند تا اینكه مالی بدهد و خود را آزاد كند، او را در برف نگه داشتند و دهنش را از برف پر كردند تا اینكه یكی از زنان دزدان به وی رحم كرده و آزادش كرد او فرار كرد ولی زبان و دهانش فاسد شد به طوری كه قدرت حرف زدن نداشت. به خراسان آمد و شنید كه امام رضا ـ علیه السّلام ـ در نیشابور است، پس در خواب دید گویا كسی به او می‌گوید: پسر رسول خدا(ص) وارد خراسان شده علّت خود را از او بپرس...، پس آن مرد از خواب بیدار شد و فكر نكرد در آن خوابی كه دیده بود، تا اینكه به دروازة نیشابور رسید. به او گفتند: امام رضا ـ علیه السّلام ـ از نیشابور كوچ كرده است و در رباط سعد است. در خاطر مرد افتاد كه نزد آن حضرت رود و حكایت خود را به ایشان بگوید، شاید كه نفع بخشد، پس به رباط سعد آمد و به آن حضرت داخل شد و قضیه را گفت. و از حضرت خواست كه دوایی تعلیم دهد، كه از آن سود برد، امام فرمود: آنچه در خواب گفتم، و تعلیم كردم، انجام بده ، آن مرد می گوید: به دستور حضرت عمل كردم و عافیت یافتم.(6)



پاورقی:

1. مازندرانی، ابن شهر آشوب، مناقب، قم، المطبعة العلمیه، بی‌تا، ج 4، ص 344. و حرّ عاملی، اثباة الهداة، ترجمة احمد جنتی، قم، المطبعة العلمیه، ج6، ص 52.
2. همان، ج4، ص 348.
3. قمی، ابن بابویه، عیون اخبار رضا، تحقیق: حسن اعلمی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج1، ص 147، علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، الطبعة الثانیه، ج49، ص 125، نو ابن شهر آشوب، پیشین، ج4، ص 343، و بحرانی، سید هاشم، مدینة المعاجز، تحقیق: عزت الله مولای همدانی، مؤسسة المعارف الاسلامیه، ج7، ص 133.
4. مجلسی، محمدباقر، پیشین، ج 49، ص 118، و حر عاملی، پیشین، ج6، ص 135.
5. حرّ عاملی، پیشین، ج6، ص 61.
6. اربلی، عیسی، كشف الغمه، ترجمة حسین زوارئی، تهران، كتابفروشی اسلامیه، 1381 هـ، ج3، ص 153. و ابن شهر آشوب، پیشین، ج4، ص 344، و حر عاملی، پیشین، ج6، ص 68.





نوع مطلب : پرسش وپاسخ، اهل بیت(ع)، 
برچسب ها : امام رضا ع، کرامات،




( کل صفحات : 23 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
درباره وبلاگ

مطالبی که مینویسم دوست دارم تا در موردش تفکر بشه.تقدیم به همه ی دوستان ولایی.
ولایـت علی ابن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی.
من مستأجر نیستم ؛ خانه ام بیت رهبری است ...

مدیر وبلاگ : محمد شمسیان

نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما درباره حضور طلبه در فضای مجازی؟







آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

كد ماوس